واگویه های یک روز تب دار
گل به گل ، سنگ به سنگ این دشت یادگاران تواند
رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ در تمام در و دشت سوگواران تواند
" حمید مصدق "
چند وقته آدرنالین خونم رفته بالا ، حالا تو روزم هضیون می گم ! یادتونه گفته بودم قراره آخره خرداد مراسم بگیریم ؛ کارهای رسمیشو انجام دادیم و قراره امروز بعد از امتحان طراحی الگوریتم بریم و وام ازدواجمون رو بگیریم . نفری 7 ملیون می دن . من پیشنهاد دادم بریم دوتا الاغ بخریم ! آخه الان الاغ دقیقا 7 ملیونه ! بعدم من قراره دو تا رو با هم شبکه کنم تا باهاشون بریم تو کار قاچاق بنزین . تازه تو شهری هم می تونیم ازشون استفاده کنیم ، چون با این قضیه ی سهمیه بندی بنزین نیاز به کارت هوشمند هم ندارند . شاید هم با این 206 dual core رفتیم مسافرکشی خط آزادشهر – امامت 64 !
ولی از اونجایی که آقای داماد تو کار تکنولوژی های high tech اند ، قراره اگه نیکو رضایت بده دست به شبیه سازی یک دو رگه ی الاغ و مرغ عشق بزنیم ! البته یک مشکل هست که هنوز نمی دونیم بچه شون قراره از تو تخم بیاد بیرون یا . . . ؟!
برای اوقات فراغت تابستون رفتم و برای یک عملیات انتحاری در کاخ سفید ثبت نام کردم . خیلی از این حرکت من استقبال شد ، چون اونجا هیچ کس به من مشکوک نمی شه و به طور معمول من هر سه ماه یک بار در مورد آینده ی جهان اونجا سخنرانی دارم . آخه می دونید من معروف به نستراداموس ثانی شدم .
چند تا کتاب هم در مورد مادر ترزا از جمعه بازار کتاب گرفتم و اگر از اون عملیات زنده برگشتم قصد کردم بشم مادر فرشته !
راستی اگر من رو به خاطر این واگویه ها گرفتند شما رو سفارش به وحدت می کنم و در مورد مایملکم بر طبق وصیت نامه عمل کنید که من از اون بالا بر شما ناظرخواهم بود !
من خوشحالم که خودم هستم