تازگی ها سر کلاس تفسير قرآن آروم و قرار ندارم ، به خودم می گم ببين حتما خودت رو سرما دادی . اما نه . . . دستم می لرزه ، دلم شور می زنه ، سرم گيج می شه . احساس می کنم موقعيتم توی صفحه ی مختصات متزلزل شده ! فکر می کنم اون قدر از مرکز ثقل دستگاه دور شدم که کوچکترين تلنگری دلم رو می لرزونه . سر کلاس تفسير دور سرم گنجشک دور می زنه ! هزار سوال بی جواب روی دلم سنگينی می کنه ! کاش اين کلاس اون قدر طول می کشيد که من جواب همه ی سوال ها مو می گرفتم . توی کتاب(تفسير موضوعی قرآن،جمعی از نويسندگان)اومده خدا دنيا رو برای آدم ها ی خوب آفريده ؟ !
پس بقيه چی ؟ ! يعنی خدا بخيله ؟ ! پس ما رو برای چی آفريده ؟ ! ما اينجا چی کاره ايم ؟ ! استاد می گفت مثل يک باغبون که دونه ها رو می کاره قصدش توليد محصوله نه توليد علف ! اما خدا که با باغبون فرق داره . باغبون که به ذات و آينده ی دونه قبل از کاشت آگاهی نداره ! يعنی اگه اونم می دونست که اين دونه قراره علف بشه باز هم اونو می کاشت ؟ ! مگه خدا کار بيهوده می کنه ؟ !
به نظر من خدا اونقدر مهربون و بخشنده است که نيازی نيست برای مهربونی هاش دنبال دليل بگرده . خدا که محبتش رو تقسيم نمی کنه که به هر کسی به اندازه ی لياقتش بده ! پيامبر که پيامبر بود اون قدر مهربون و رحيم بود چه برسه به خدا !
کاش می شد به جای خوندن يه کم از هر چيز ، می رفتيم دنبال هر چيزی که دوست داريم و اونقدر پيش می رفتيم که دلمون آروم بگيره . درس خوندن های حالا منو ياد سلف سرويس ميندازه !
هفته ی پيش نوبت من بود برای تفسير کنفرانس بدم . خودم داوطلب شده بودم . آخه من ترم دو با همين استاد ( آقای فرخ زاد ) اخلاق داشتم . اون موقع يک کنفرانس دادم با موضوع " بيواتيک (اخلاق زيستی) و رابطه ی آن با سلول های بنيادی جنينی " . که استاد خيلی استقبال کردند . اين ترم هم از جلسه ی اول تا من رو می ديدند می گفتند : " خانم شريفی موضوع تحقيق اين ترمتون چيه ؟ " اما تفسير قرآن با اخلاق فرق داره ! من که هيچی از قرآن نمی دونم ، چطور می تونم از اون برای ديگران صحبت کنم ! من به اين جمله اعتقاد دارم که علم ناقص موجب ضرره ! خلاصه تا شب آخر نزديک 10 بار موضوعش رو عوض کردم . سرانجام رسيد به " هرمنوتيک و تفسير قرآن " .
هنوز مرتبش نکردم . آماده که شد يه نسخه هم می ذارم اين جا بخونيد . موضوع جالب و به روزيه .