حتما شنیدید شهرام جزایری مامورا رو پیچونده ، یا شاید هم مامورا و شهرام با هم مردم رو پیچوندن ! خلاصه که من می دونم شهرام جزایری کجاست ! می دونم . می دونم . نه نمی دونم ! نمی دونم ! به خدا نمی دونم ! استغفر ا... ! یعنی فقط حدس می زنم . می گین از کجا ؟! الان بهتون می گم :
از اون جایی که به گفته ی رییس جمهور محترم ،ایران به اندازه ی کافی جا و کار و آب و نون برای همه داره ، همسایه ی ماسه تا پسر قد و نیم قد داره به نام های ، سبحان شش ساله ، سامان سه ساله ، سالار ، عشق من ، یک سال و نیم ! چند روز پیش جاتون خالی سبحان و سامان خونه ی ما بودند .ما هم برای سرگرم کردن بروبچس و توسعه ی فرهنگ مطالعه رفتیم و از میون کتاب های دوران جوانی ، کتاب " دزده و مرغ فلفلی " نوشته ی منوچهر احترامی رو برداشتیم و آوردیم .راستی این کتاب رو یادتون هست ؟ ! عیبی نداره براتون تعریف می کنم . خوب کوچولو های من ، مسواک بزنید ، برید زیر لحاف ، چشماتونم ببندید . یکی بود یکی نبود : 
" توی ده شلمرود فلفلی مرغش تک بود یه ده بود و یه فلفلی یه مرغ زرد کاکلی یه روز که خیلی خسته بود کنج اتاق نشسته بود یه دزد رند ناقلا شیطون و بدجنس و بلا اومد و یک کیسه آورد کاکلی رو دزدید و برد تنگ غروب که فلفلی رفت به سراغ کاکلی نه آب بود و نه دونه بود نه کاکلی تو لونه بود داد زد و گفت : مرغ کاکلی ، توپول موپولی، دست و پا گلی، نوک حنایی ، کجایی ؟ فلفلی هی صدا زد اما جواب نیومد تنها یه رد پا به جا مونده بود اون دوروبرا آقا فلفلی ، قبا به تن ، شال به کمر ، گیوه به پا ، کلا به سر ، یه کوزه آب ، یه سفره نون از توی ده اومد بیرون کدخدا گفت : اوقور بخیر ، مگه با ما قهری فلفلی ؟ عازم شهری فلفلی؟ فلفلی گفت : اون مرغ زرد پا کوتاه،کاکل حنای نوک طلا ، که صد تومن می خریدنش نمی دادمش ،دزده گرفت و بردش، میرم که پیداش بکنم دزده رو رسواش بکنم یکسره رفت ارومیه تا ببینه کی به کیه اینور و دید اونورو دید اینجاواونجا سرکشید نه مرغودید،نه دزدو دید ازاونجا رفت به تبریز منظره هاش دل انگیز اینجاواونجا سرکشید نه مرغودید،نه دزدو دید ازاونجا شد سوار فیل یکسره رفت به اردبیل کوه سهند و سبلان سرکشیده به آسمان از پشت کوه سرک کشید نه مرغودید،نه دزدو دید از اونجا رفت به آستارا شهر قشنگ باصفا گوشه کنارا سرک کشید نه مرغودید ،نه دزدو دید از آنجا بی معطلی یکسره رفت به انزلی میان دریا کشتی بود ماهی به این درشتی بود تو کشتی ها سرک کشید نه مرغودید ،نه دزدو دید از اونجا رفت به شهر رشت اینور و گشت ، اونوروگشت تو شالیزارها سرک کشید نه مرغودید ،نه دزدو دید از اونجا رفت به لاهیجان مردم خوب مهربان شهر به این مصفایی سرتاسرش باغ چایی یه گشتی توی کوچه خورد یه عالمه کلوچه خورد ... اینجارو گشت،آنجاروگشت از تنکابن هم گذشت. عروس شهرهای شمال مرکز باغ پرتغال از آنجا بامینی بوس یکسره رفت به چالوس اینجاو آنجاسرکشید نه مرغودید ،نه دزدو دید از بس که هی بارون آمد از آنجاهم بیرون آمد نشت توی سواری رفت توی شهر ساری دومترونیم پارچه خرید نه مرغودید ،نه دزدو دید از اونجا شاد و خندون رفت توی شهر گرگان ترکمن های اسب سوار دنبال هم قطار قطار تودشت و صحراسرکشید نه مرغودید ،نه دزدو دید از اونجا بیرون آمد رفت توی شهر گنبد گنبد قابوس اینجاست ببین،ببین،چه زیباست اینجاواونجا سرکشید نه مرغودید ،نه دزدو دید از توی شهر گنبد یکسره رفت به مشهد وقتی به صحن نو رسید یکدفعه کدخدا رو دید کدخدا گفت:سفر بخیر! همه جا رو گشتی فلفلی ، چه طوری مشتی فلفلی؟ تنها میای تنها میری، بگو ببینم کجا میری؟ فلفلی گفت:دارم یه جای دور می رم به شهر نیشابور می رم هندونه هاش چه عالیه! حقا که جاتون خالیه تو جالیزها سرک کشید اینجاواونجا سرکشید سوار سوار ، پیاده سوار،خودشو رسوندبه سبزوار سرتاسرش باغ هلوريا "هلوهلوبروتوگلو" از آنجا رفت به شاهرود آب و هواش چه خوب بود وقتی رسید به دامغان پسته خرید فراوان از اونجارفت به گرمسار خربزه های آبدار از اونجا رفت به تهران شهر بزرگ ایران شهر نگو ، شهر فرنگ هر چی بخوای ، از همه رنگ توی شلوغی سرکشید نه مرغودید ،نه دزدو دید از شلوغی کلافه شد، عازم شهر ساوه شد هواپراز بوی بهار زمین پر از باغ انار اینجارودید،آنجارودید رفت و به شهر قم رسید سوهان فرداعلا،شیرین مثل حلوا، "حلوای تن تنانی تا نخوری ندانی" به شهر کاشان که رسید اینجا دوید،آنجادوید عقرب و قالی یک طرف گلاب عالی یک طرف تو گلزارها سرک کشید نه مرغودید ،نه دزدو دید از اونجا رو به پایین رفت به نطنز ونایین از اونجا رفت به اصفهان اینجا کجاست نصف جهان ساختموناش قشنگ قشنگ با کاشی های رنگارنگ توساختمون هاسرکشید نه مرغودید ،نه دزدو دید اسباباشو چید توی ساک از اصفهان رفت به اراک اینجاوآنجاسرکشید،انگور بی دانه خرید چه انگوری چه انگوری،مثل چراغ زنبوری همراه یک مسافر شد راهی ملایر تو کوچه و تو بازار کشمش و شیره بسیار اینجا و اونجا سرکشید نه مرغودید ،نه دزدو دید از ملایر دوان دوان دوید به سوی همدان بدون هیچ معطلی رفت ورسید به بوعلی پای پیادده شد روان از همدان به باختران اینجا و اونجا سرکشید چیزی به جز گیوه ندید از باختران راه افتاد بسوی خرم آباد به خرم آباد که رسید نه مرغودید ،نه دزدو دید از اونجا رفت به دزفول هر کی به کاری مشغول از اونجا با یه پرواز پرید تو شهر اهواز وقتی رسید غروب بود صحبت تانک و توپ بود تو اهواز هم نایستاد تنگ غروب راه افتاد از توی شهر اهواز یکسره رفت به شیراز حافظ وسعدی را ببین چه دل فزا چه دل نشین اینجا دوید،اونجا دوید گوشه کناروسرکشید نه مرغودید ،نه دزدو دید رفت به شهر یزد رسید قطاب و باقلوا خرید پشمک و زولبیا خرید شد عازم رفسنجان از اونجا رفت به کرمان شهری که قالی داره زیره ی عالی داره اینجا و اونجا سرکشید نه مرغودید ،نه دزدو دید از پشت کوه تفتان شدعازم زاهدان اینجا و اونجا سرکشید یک ردپای تازه دید روی شتر سوار شد عازم چابهار شد دوروبرونگا کرد ردپاشو پیداکرد این همه آزارم دادی بالاخره،گیر افتادی حالا می خوای چی کار کنی ؟ کدوم طرف فرار کنی؟ نه اینوری نه اونوری یه راست برو کلانتری ای مرغ زرد پاکوتا کاکل حنای نوک طلا هی دنبالت دویدم رنج سفر کشیدم خوب شد که پیدات کردم الانه برمیگردم می برمت به خونه می دمت آب و دونه دونه بخور که چاق شی سالم و سردماغ شی"
اِ ، شما که هنوز نخوابیدین ! بی خیال بپردازیم به نقد وبررسی داستان .من چاپ زمان خودم رو ندارم . نمی دونم چاپ اول کتاب مربوط به چه سالی می شه ، این نسخه چاپ هشتم ، سال 1376 ، باتیراژ 60000 نسخه و قیمت 170 تومانه !
خلاصه شروع کردیم به بلند خوانی کتاب براشون که دیدیم بند اول تموم نشده دارن از سروکول ما وکتاب بالا می رن ! ماهم که شور واشتیاق اونها رو برای مطالعه دیدیم فهمیدیم که نیازی به توسعه ی فرهنگ مطالعه نیست ! ولی بعد از رفتن بروبچس خود برآن شدیم که گریزی به خاطرات بزنیم و کتاب رو بخونیم ، که دیدیم نه بنده های خدا حق دارن بچه های این دوره و زمونه که معنی کلماتی مثل ده ، قبا ، شال ، گیوه ، کوزه، کدخدا ، مشتی ، سردماغ ، تن تنانی،اوقوربخیر (این یکی رو خودم هم مطمئن نیستم!) و ... رو نمی فهمن ! تازه ببینید تو اون روزگارم مردم به پلیس اعتماد نداشتن !ترجیح می دادن خودشون دنبال مالشون بگردن . این رو داشته باشین که مرغ فلفلی باعث فخر و مباهاتش توی ده بوده ، نه ماشین آخرین سیستم و موبایل چنان و ویلای فلان ! این رو می گن اهمیت به دامپروری ، تولید ، اشتغال و ... از اون طرف ببینید چقدر آمار جرم و جنایت پایین بوده که بنده خدایی که یک مرغ دزدیده ، با اسم دزد رند ناقلا ، شیطون و بدجنس و بلا نامیده می شده ، فلفلی هم برای پس گرفتن مرغش و تحویل دزد به قانون حاضره تموم ایران رو بره ! از همه مهم تر ، از همه مهم تر ، اینکه اون موقع مسافرت چقدر ارزون بوده که فلفلی که توی ده زندگی می کرده ، تونسته به تموم شهرها سفر کنه ، کلی هم چیزی بخره ! ( ای روزگار ) چقدر هم پول ارزش داشته که فلفلی مرغش رو 100 تومن می خریدن ، اونم نمی داده!
یه نکته ی دیگه این که اون موقع بیوتکنولوژی رشد نکرده بوده همه چیز طبیعیه طبیعی بوده ، مثل مرغ فلفلی : مرغ زرد پا کوتاه، کاکل حنای نوک طلای تپل مپلی !
خلاصه که فهمیدین شهرام کجاست ؟! یعنی اونهایی که دنبالش دارن می گردن بدونن قرار نیست از مرزهای غرب ( به خصوص ترکیه ) در بره ، بلکه می ره طرف چابهار تا از اون طرف از مرز خارج بشه . مثل دزد مرغ فلفلی !