گنجینهی ملی واقعی
مدتهاست اینترنت، سایت، وبلاگ و در یک کلام فضای مجازی به بخش غیرقابل انکاری از زندگی ما تبدیل شده تا جایی که اگر به دنبال یک مطلب خاص، در هر زمینهای!، باشیم یک پای منابع امروزی، همین شبکهی مجازی ست. از آخرین یقهگیریهای سیاسی گرفته تا ماجراهای خانوادگی کبری خانم و آقا تقی، جاری ِ پسرعمهی هووی مادربزرگ ِمرحوم ِ آخرین نوهی پدری جمشیدهاشمپور! (استغفرا...) حالا در این میانهی آشفتهبازار، ما ملت داعیهدار علم، تاریخ و تمدن، فرهنگ و هنر و معرفت، تا چهاندازه از این ابزار در جهت آشناسازی و گسترش این حکمتها برای مردمان خود و سایر سرزمینها استفاده کردهایم؟!
سال قبل برای پیداکردن یک تکنوازی دوتار از مرحوم سلیمانی اینترنت رو زیرورو کردم؛ ولی دیروز، شاید ساعاتی پس از شنیدن خبر فوت ایشان، لینکها بود که اضافه میشد! بگذریم که بیشتر شامل این متن تکراری بود: "او تنها بازمانده از بخشیهای خراسان بود، از هشت سالگی دو تار بهدست گرفت و نزد پدرش که از نوازندگان صاحب نام دو تار شمال خراسان به شمار میرفت، به شاگردی پرداخت. ..."
کاش تنها بازمانده از بخشیهای خراسان این سخن رو هرگز نمیگفت که: "مردم جهان بهخصوص فرانسویها، بهتر از ایرانیها مرا میشناسد چون هنردوست هستند و هنر را دوست دارند، آنها واقعا موسیقی را میفهمند چون اهل تحقیق و پژوهش اند ."
استاد درمورد ساز دوتار نقل میکردند که در یکی از اجراهای خود در کشور فرانسه، شخصی از ایشان پرسیده شما چهطور با این دو رشته سیم چنین نواهای دلنشینی را مینوازید؟ که استاد در پاسخ او گفتهاند: "اینها تنها دو رشته سیم معمولی نیستند! یکی از این سیمها زن است و دیگری مرد. اینها لیلی و مجنونند. اینها دو عاشقاند. دو عاشق که در کنار هم، چه زمزمهها که سرنمیدهند."
روحش شاد.



من خوشحالم که خودم هستم