رحيم مشايي و مجلس رقص و تخت جمشيد رو ، که رها کنيم . شهرام جزايری و طرح اسلامی شدن دانشگاه ها و قرار گرفتن قرآن در صدر هدايای دانمارکی ها در سال نو و عواقب نمايش اعدام صدام رو هم که بی خيال شيم و خلاصش از هر چی بگذريم ، از چيبس با تو ، اِ . . . ببخشيد ، از باغ مظفر ، نمی شه گذشت !
نه فکر نکنيد می خوام ازش تعريف کنم ، نه ، از مجموعه های مهران مديری نه می شه حرف نزد ، نه می شه گفت يک کار درست و حسابيه ! بهترين مطلبی که در نقد آثار مديری خوندم ، متنی در ماهنامه ی دنيای تصوير بود ، که با وجود اينکه مربوط به زمان شب های برره است ، ولی هنوز هم همچنان صادقه !
راستی نقاشی زير رو خودم کشيدم . مهران مديری با گريم شب های برره . البته چون با مداد B6 طراحی شده ، يه کمی کمرنگه !

ماهنامه ی دنيای تصوير – شماره ی 154 – بهمن 1384 – محمد آقا زاده
مهران مديری به تمامی پديدارشناسی روح ايرانی را به نمايش می گذارد : جدايي از قدرت ، در عين وفاداری به آن ، جدی گرفتن زندگی در عين مضحک شمردن آن مکشوف کردن پلشتی و زشتی ها و بهره گرفتن از همين زشتی ها در جهت جلب مخاطب و ماندن در آنتن تلويزيون . او در يک قدمی نبوغ از آن فاصله می گيرد و طنز اجتماعی و گزنده اش اسير تکرارهای بی ثمر می شود . او کيست ؟ چگونه می توان درباره اش سخن گفت ؟ چگونه می توان با يک واژه و نام گذاری تکليف خود را با اين مجموعه ساز روشن کرد ؟
مهران مديری چيزی از شهرت کم ندارد ، در جايگاهی ايستاده است که بسياری را برمی انگيزد که حسودانه طرد و نفيش کنند ، اما حاميانش هم بدون لکنت نمی توانند هر آنچه می خواهند درباره اش بگويند و هميشه چند اما واگر برای خود نگاه می دارند .مديری يک گام از روح ايرانی تعالی نمی جويد ، همانگونه که يک قدم از آن فاصله نمی گيرد . برای تداوم حضور در رسانه ی تلويزيون هر سفارشی را می پذيرد و در هر شکافی که می يابد بيشتر بر پلشتی هامی زند .
وی بنيانگذار سبک جديدی در طنز است ، اين سبک را با همکاری رفقايش ارتقا داد . تنها او بود که می توانست چاپلوسی و . . . را از سطح ناخودآگاه به سطح خودآگاه بکشاند و در يک عمليات معکوس آن را عادی سازد ، به گونه ای که امروز پاچه خواری ( نام جديد و پذيرفته شده ی چاپلوسی ) بدون تعارف و شرم شرقی رواج می يابد و هيچ عرق شرمی را بر جبين نمی نشاند . " برره " نام شهری جديأ نيست ، بلکه نام بی نقالب رفتارهای جمعی ماست . به اين دليل در مواجه با آن احساس بی گانگی نمی کنينم . جغرافيای ذهن ما همان برره است . مديری همان هست که هست ، نمی توان انتظار داشت به گونه ای ديگر عمل کند . او مُهر ونشان از جامعه ی خود دارد و آن را همان گونه که هست به نمايش می گذارد . اکنون در اوج قله ی رفاه و شهرت شايد خود را بی نياز از منتقدان بداند و فارق از آنچه آنها می گويند راهش را ادامه دهد ، ومدام تصوير درشتش را برصحنه ی تلويزيون بتاباند . همين خودشيفتگی و نمايش گری و طرد و نفی منتقد ها بخشی از روح ايرانی ست .
امروز سخن گفتن از مهران مديری سخن گفتن از ايرانيان در معنای روانشناختی جمعی آن است ، ما خود را ملتی با هوش ، ميهمان نواز ، مبتکر وخلاق می دانيم ، ولی هميشه گرفتار خود می مانيم .خودی که در اوج اعتماد به نفس هنوز خويشتن خويش را باور ندارد ومدام می خواهد بهع اثبات خويش بپردازد و حتی در خلاقيت ، نقد و سازگاری افراط می کند . یافتن تعادل و نقطه ی ثقلی که در آن آرام بگيريم ، کاری دشوار و دور از زمانه است و نمی توان انتظار داشت مديری از اين گردونه به سالمت بجهد ولی می توان با قاطعيت براين نکته انگشت گذاشت که مديری طنز را به دو دوره ی قبل و بعد از خود تقسيم کرده است . او در سير خودانگيخته ی رويدادها و داستامش جلو می رود ، تنها در يک طرح کلی مسئله را می يابد و اجازه می دهد زندگی طبيعی در مجموعه های تلويزيونی اش شکل بگيرد و بسط يابد . در کنش و واکنش با محيط و مديرانش ادامه می دهد تا انرژی طبيعی و غير طبيعی مجموعه تمام شود بعد آن رابا اکراه رها می کند و بعد مجموعه ای ديگر ، مجموعه ای که ادامه ی مجموعه ی قبلی ست ، هر چند نام ها ، مکان ها و . . . تغيير می کند . پديدارشناسی روح ايرانی بااو خود را باز می يابد و ما موظفيم مرتب تعقيبش کنيم تا راه به خود آگاهی بکشيم و بعد آن را به زبانی ديگر ترجمه سازيم . اين وظيفه ی ماست نه مديری !