
احمد عزیزی در کتاب ترجمهی زخم آورده، "در شهر به یک مورد "کلهپزی ابنسینا" و دو مورد "چلوکبابی معراج" برخورد کردم. یکی از دوستان قدیمی اینجانب که از هواداران جمالعبدالناصر است، جوی قدیمی در خانهاش را که اخیرا بههمت شهرداری تهران بتونریزی میشود- کانال سوئز نامگذاری کردهاست. اینها همه علامت آمپر بالای شعور در میان ما و طغیان رودخانهی ادبیات است."
ای آقای عزیزی نیستید ببینید دم ِ عیدی چه مغازههایی که آدم نمیبینه؟! کار از طباخی ابنسینا و "خشکشویی سعدی" و "لوازم منزل خیام" گذشته، حالا فروشندهها هم برای جلب مشتری از مهندسی معکوس ِ نامگذاری استفاده میکنند! "فروشگاه زشت" ،"گالری بینمک" و.... یهخرده اعتمادبهنفس هم خوبه آدم داشته باشه!
من هم در شهر به یک مورد "پوشاک ریحانةالنبی" برخورد کردم که مانتوهای چسب و شلوارهای کوتاه میفروخت! فروشندهی چادر ملی رو دیدم که خودش چیزی تومایههای شال نواری سرش بود!
تازگیها موقع خرید حس دبی میزنه به سرت. شهر پر شده از انواع مختلف بن! بنداوود، بنناصر، بنتون و... (وقتی این آخری رو دیدید لطفا حسی به سرتون نزنه که با اون بنهای دیگه فرق داره!) خلاصه که ما رو تحریک کرده مدرک رو که گرفتیم بزنیم به کار تجارت و یک بنفرشته احداث کنیم.
مدتی قبل با جناب وحیدی درمورد معنای زندگی صحبت میکردیم. فیالبداهه بهیاد این شعر سهراب سپهری افتادم که، "زندگی شستن یک بشقاب است" بیشتر که فکر کردم، با خودم گفتم، اگر الان مرحوم سهراب زنده بود چی میسرود؟! در این روزگار که هر روز به سرعت گذشت زمان افزوده میشه، آیا زندگی ارزش و اعتباری، حتی بهاندازهی شستن یک بشقاب هم داره؟! دنیایی که نمیتونی روی یک دقیقهی بعدت حساب کنی! شاید خدابیامرز میگفت "زندگی شستن یک لیوان است" یا درمورد مردم غزه و عراق میگفت "زندگی شستن یک قاشق چایخوریست". بگذریم که برای بیشتر مردم معنای زندگی فقط شده همون یافتن سکه در جوی خیابان!
بهقول آقای افتخاری، "زندگی چیست خون دل خوردن، زیر دیوار آرزو مردن" (توجه داشتهباشید که این شعر از نظر وزارت ارشاد بههیچ وجه سیاه نیست!)
شاید هم معنای زندگی همون جملهی آقای وحیدی باشه!
دیروز
تو عاشق ریاضی بودی من، عاشق نقاشی
تو همیشه مشغول حسابوکتاب بودی من، برای رنگ قرمز میمردم!
تو مینوشتی: ۵و۵و۵و۵ و ورق را برعکس نشان من میدادی
من دیوانهی رنگ قرمز خودکارت میشدم!
وقتی بزرگتر شدیم دیگر نه تو برایم پنج برعکس نوشتی
نه من، برای رنگ قرمز مردم!
امروز، اما ۵۵۵۵ کیلومتر است که از هم دوریم!



