× هیچ قماربازی عاقل نیست و هیچ عاقلی اموالش را برای امور ناچیز و بیاهمیت فدا نمیکند؛ پس هیچ قماربازی اموالش را برای امور ناچیز و بیاهمیت فدا نمیکند.
× اگر ما در اسلام چیزی بهعنوان جامعهی مدنی میداشتیم ، حتما علمای گذشته درمورد آن بحث میکردند؛ ولی میبینیم کسی دراینباره بحثی نکردهاست؛ پس یهتر است شما نیز جامعهی مدنی راپدیدهای اسلامی معرفی نکنید.
× گرایشهای معنوی و توجه جدی به امور عبادی نهتنها در مردم، بلکه در میان روحانیون هم بسیار کم شدهاست من با هر یک از روحانیون که آشنا میشومسوال میکنم که آیانماز شب میخوانند یا نه؟ اکثر قریببهاتفاق آنها میگویند: "نه" و آن را مربوط به توفیق الهی میدانند که نصیب هر کس نمیشود.
× پلورالیزم یعنی اعتقاد بهاینکه همهی ادیان برحقاند و انحصارگرایی دینی یعنی بر حق دانستن تنها یک دین. به نظرمن این یک افراط و تفریط در ارزیابی ادیان استو عقیدهی درست، راهی بین این دو است، بهاینمعنی که پیروان هر دین، دین خود را برحق بدانند و علاوهبرآن بگویند ادیان دیگر بهاندازهیحظی که از دین ما بردهاند برحقاند.
× بعضی از مسلمانان طرفدار انقلاب اسلامی نیستند؛ پس برخی از طرفداران انقلاب اسلامی، مسلمان نیستند.
× بله، نظام آموزشی دانشگاه مشکلاتی دارد؛ ولی غیراز شما نزدیک پنجهزار نفر دانشجوی دیگر هم دراین دانشگاه مشغول تحصیل هستند و خود را با این سیستم هماهنگ کردهاند؛ پس بهتر است شما هم بهجای انتقاد و اعتراض سعی کنی خودت را با این وضع مطابقت دهی.
× بهنظر گروهی از افراد قانون اجباری ساختن کمربند ایمنی برای افرادی که روی صندلیهای جلوی اتومبیل مینشینند سلب آزادی فردی است. چون اگر حادثهای واقع شود به افراد دیگر آسیب نمیرسد و فقط خود فرد است که ممکن است صدمه ببیند.
× انسان مانند بالن است و مال و منال همچون وزنههای آویزان به او هستند. هرچه این وزنهها کمتر باشد، انسان اوج بیشتری میگیرد و به کمالات بیشتری میرسد. اما اگر وزن بالن خیلی کم شود و از اتمسفر بگذرد، موجب نابودی انسان خواهد شد.
× اثرات مهم کشیدن سیگاردرابتدا مربوط به بهداشت ذهنی انسان میشود و منشا عادت سیگار کشیدن عبارت است از جستجو برای ارضای یک خواست (رضامندی). میزان امید به زندگی در جامعهی ما در سالهای اخیر بهمیزان زیادی افزایش یافتهاست؛ ممکناست حالت آرامبخش، رضامندی و لذتی که بهوسیلهی سیگار کشیدن بهوجود میآید طول عمر خیلی از افراد را افزایش دهد که در چنین شرایطی سیگار کشیدن سودمند خواهد بود.
از امروز، یعنی شنبه 12 آبان ماه 1386، ساعت 9 صبح، ثبتنام برای آزمون کارشناسی ارشد 87 شروع میشه و تا 30 آبان هم ادامه داره. این رو بهخاطرجنبهی خبریش نگفتم؛ بلکه میخوام طی این اطلاعیه هرگونه تلاش برای شرکت در این آزمون رو تکذیب کنم.
البته خدا بخواد شرکت میکنم ولی این رو گفتم که بعد از اعلام نتایج شگفتزده نشید؛ یا مثل من راه بیوفتید دوره و از هرکی شرکت کردهبود رتبهشو بپرسید! اصلا چهمعنی داره همه کارشناس ارشد بشن!
امان از تنبلی. اول نیت داشتم از تابستون شروع کنم ولی یهجورایی باید ترم تابستونی برمیداشتم. بعد میخواستم ترم مهر رو مرخصی بگیرم ولی به خاطر یک واحدِ بیشتر (25 واحد بهجای 24 تا برای ترم آخر) بیخیال شدم. درسهایی که برداشتم هم که قربونش بشم هرکدوم بهاندازهی یک ده واحدی کار میبره! ریزپردازندهی لاکی، شیوهی ارایهی مطالب با حمیدزاده (دکتر حمیدزاده)، کنترل، شبکههای عصبی و... به اینها اضافه کنید دو تا کد حل تمرینی رو که برداشتم و پایه بودن در تمامی کارهای خیرخواهانه شامل پروژه نوشتن برای استاد، مدل شدن برای آموزش خیاطی خاله، نشستن پای صحبت پدر و مادر، شرکتکردن در انواع میهمانی و...
حالا شما بگید آخه من چ ِ کار کنم؟!

دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است
دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند انحنای روح من شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام بازوان حس شاعرانه ام زخم خورده است
این سماجت عجیب پافشاری شگفت دردهاست دردهای آشنا
دردهای بومی غریب دردهای خانگی دردهای کهنه ی لجوج
اولین قلم حرف حرف درد را در دلم نوشته است
دست سرنوشت خون درد را با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد رنگ و بوی غنچه ی دل است پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا دست درد می زند ورق شعر تازه ی مرا
درد گفته است درد هم شنفته است
پس در این میانه من از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست درد، نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم؟
" قیصر امینپور"
روحش شاد.



